سر بالا، سرپایین، به چپ، یا به راست باشد. حتی جهت نوک دو پستان بعضی از زنها با هم متفاوت است. همه این ها بستگی به نوع رشد هاله تیره دور نوک پستان دارد.

لباس زیرتان همیشه خشک و تمیز باشد. پاره نباشد. پارگی لباس زیر ، موجب دسترسی سریع و مستقیم به قسمت حساس اندام جنسی می شود. علاوه بر این بیرون افتادن اندام جنسی از قسمت پارگی لباس ، موجب تحریک آن می شود. لباس زیر از کالاهای مصرفی است که باید آن را زود به زود نو کرد و زیاد هم باید داشت. اگر لباس زیر به اندازه کافی داشته باشید ، آن را زود به زود عوض می کنید و به راحتی هم آن را دور می اندازید. نترسید . اسراف نمی شود . در این مورد با گشاده دستی هر چه بیشتر عمل کنید . خیلی ها به دلیل این که لباس زیرشان در معرض دید دیگران نیست ، آن را تا چندین سال به بدترین وضع نگه می دارند . شما خیلی محترمید و لباس زیرتان هم باید در شانتان باشد . لباس ها آبکش شده و از جنگ جهانی برگشته ، چرک مد شده ... در شان شما نیست. شخصی تنها در اتاقی بسیار مودبانه نشسته بود و مشغول مطالعه بود. به او گفتند: اینجا که کسی نیست . چرا راحت نمی نشینی ؟ گفت : خودم که هستم ! انسان باید احترام و کرامت انسانی خودش را در بالاترین حد ممکن رعایت کند . لذا در مورد لباس نیز به نحوی که گفته شد ، عمل کنید. اگر از نظر توان مالی مشکل دارید ، هر از گاهی لباس های زیر خود را بجوشانید تا آلودگی آن به طور کامل از بین برود . لباس زیر خود را تعمیر کنید و همچنین می توانید برای خود لباس زیر بدوزید. به جنس لباس زیرتان هم توجه کنید . ازجنس نخی معمولی استفاده کنید . شورت های لیز ، چسبان و بسیار لطیف محرکند . به ویژه لباس های زیر خانم ها بسیار متنوع و رنگارنگ است و به اهداف مختلفی ساخته می شوند. برخی برای ایام پریود ، برخی دیگر برای حالت پیدا کردن اندام و برخی دیگر برای زیبایی بیشتر . برخی از رنگ های لباس های زیر وقتی پوشیده می شوند با ترکیب رنگ بدن شخص ، بسیار محرک و هوس برانگیز می شوند. پوشیدن این گونه شورت ها و لباس ها توصیه نمی شود . فقط اگر متاهلید و آن هم در زمان کوتاهی که می خواهید با همسر خود عمل جنسی انجام دهید ، مجازید برای تحریک خود یا همسرتان از این لباس ها استفاده کنید ؛ و گرنه این لباس ها زمینه مساعدی را برای خودارضایی و گناه بیشتر فراهم می آورند . علاوه بر این معمولا در ساخت این لباس ها به جنبه بهداشتی آن توجهی ندارند، لذا موجب حساسیت ، ایجاد عفونت و ... در اندام جنسی می شود. پس بهترین لباس زیر ، لباسی است که جنس آن از نخ معمولی باشد . هر چه درصد ترکیبات پلاستیکی و مواد شیمیایی این لباس ها کمتر باشد ، برای سلامتی و عدم حساسیت شما مفید تر است . البته این توصیه برای تمام اشخاص است (نه فقط آنان که مشکل خود ارضایی دارند).
اون شب درست سر وقت رسیدم دم در خونه شون . مثل همیشه زنگ آیفون شون خراب بود و کار نمی کرد . در که زدم چند ثانیه بعد با آیفون در رو باز کردن . از راهرو ورودی داخل شدم . از پله ها که می رفتم بالا سیمین اومده بود استقبالم . بشاش و سرحال بود و مثل همیشه تو لپاش گل افتاده بود . دختر خردسالی که حالا چقدر بزرگ شده بود . باهاش احوال پرسی گرمی کردم و وارد خونه شون شدیم . سارا و مادرش از آشپزخونه به طرف من اومدن . یادمه از همون وقتی که ما همسایه شون شده بودیم عاشق مادر سارا و سیمین بودم . پیش خودم همش انکار می کردم اما ته ش دیونه ش بودم . دلم لک می زد یه بار که شده باهاش تنها باشم . اما هیچ وقت نمی شد . خانومی با اندام درست و شیش دانگ ، و صورت زیبایی که می تونست هر مردی رو به زانو بندازه . و اما سارا که حالا وقتی کنارش می ایستادم قدش از من هم بلندتر شده بود . خلاصه از روزی که ما اسباب کشیدیم و از اون شهر رفتیم اوضاع حسابی تغییر کرده بود . همه چیز به غیر از آقا حسین پدر خانواده که همون طوری آکبند آکبند آب از آبش تکون نخورده بود . سلام و احوال پرسی ها که تموم شد با آقا حسین نشستیم و دوباره یه ریز فکامون جنبید و شروع کردیم به بحثای ادبی و سیاسی . گاهگداری هم زیر چشمی پاهای نازنین سارا و مادرش رو می پاییدم که دلمو بد جوری آب می انداخت . پاهای بزرگ اما ظریفشون که شاید می بایست یک عمر در حسرتشون زندگی کنم . چقدر که من با اون پاها خواب و خیال ندیده بودم و چقدر که زیرشون له نشده بودم . رنگ پوست پاهاشون رو از بس که سفید بودن می شد با سفیدیای گل های نقش بسته روی قالی شون مقایسه کرد . اما اونا عین خیالشون هم نبود . اونا نمی دونستن من چه دردی دارم می کشم . کاش می دونستن . شاید کمی دلم آروم می گرفت . یه بار یادمه سارا که سوم ابتدایی بود و ما هم همسایه شون بودیم ، بهش گفتم من غول می شم تو برو زیر لاحاف . اون وقت شب می شه من میام . بهت دست می زنم . قلقلکت می دم و تا می تونم کاری می کنم که بخندی . اگه خندیدی یا تکون خوردی می برمت و می خورمت . با همون چهره ی زیبا و دلانگیز و معصومش گفت باشه . وقتی اومدم . لحافو از رو پاهاش زدم کنار . نشستم و نیم ساعتی فقط بوسیدم و بوسیدم . آی بوسیدم . آی که خالی خالی شده بودم . یکی از بهترین روزای زندگیم بود . اونم نامردی نکرد و جمب نخورد . البته سرش زیر لحاف بود و منو نمی دید وگرنه که واویلا بود . اما حالا سارا کلاس اول دبیرستان بود . پاهاش هم بزرگ شده بود . نازتر شده بود . دلم می خواست دیگه دل به دریا بزنم و بیافتم به پاهاشون . با لبام پاهای خودشو و مادرشو حموم کنم . این قدر بلیسم و این قدر بلیسم و ببوسم که پاهاشون سفیدک بزنه . اما نمی شد . نمی شد . چشمام دیگه داشت چپ می شد . آخه چقدر باید زیر چشمی نگاه کنم ؟ دیر وقت شده بود . ازشون اجازه گرفتم که برم . قرار بود شب برم پیش یکی از دوستام . بهش قول داده بودم . اگه هم شب اونجا می موندم می ترسیدم کاری دست خودم بدم . مثلا پاورچین پاورچین برم اتاق سارا یا برم زیر پای مادرشون بخوابم . اون وقت اگه بیدار می شدن چی ؟ فکرش هم نمی شه کرد . می بایست می رفتم . ولی هر کاری که کردم این آقا حسین لامذب نذاشت که نذاشت . الا بلا که باید بمونی . دوستات هم به ما ربطی ندارن . می خواستی قول ندی . ترس ورم داشته بود . آخه اگه شهوت جلو چشمای آدمو بگیره دیگه هیچ کاریش دست خودش نیست . با خودم گفتم همین که آقا حسین خوابید ، می زنم زیر لحافو یه جلق مشتی میام بالا . بعدش تا صبح راحت راحت کفمو میزارم و صبحش د خداحافظ . فکر بدی نبود . روی تشکی که برام انداخته بودن دراز کشیدم . آقا حسین هنوز نخوابیده بود و داشت باهام حرف می زد . یه نمه ذوقی از هنر و شعر برده بود و نمی دونست تموم ذوق و هنر و شعر من کجاست . پاشدم رفتم دستشویی . وقتی برگشتم . جای یه نفر و بالای سرم انداخته بودن . خون تو صورتم پمپ شد . جای کی میتونه باشه ؟ سارا ؟ خدایا سارا ؟ جلوتر رفتم سیمین بود . سیمین هفت ساله . باخودم گفتم . خیلی که فشار بیاد . سیمین هست . از هیچی که بهتره . آخه سیمین بچه س . یعنی من به بچه هم نمیتونم رحم کنم ؟ اما نه مگه من چی کار می کردم . بهش تجاوز که نمی کردم . اصلا من که یه جورایی از سکس بدم میومد . تو ذاتم هم نبود . حتی این که بخوام با یه زن حال بکنم و چه می دونم ازش لب بگیرم و سینه شو بمالم و از این چیزا ... بازم زیاد خوشم نمیومد . یه لب من فوق فوقش بچسبه به پاهاش . همین و بس . خب بهتر از اینه که خدایی نکرده نتونم جلوی خودم و بگیرم و کار به دور از عقلی بکنم . آخه یه بار تجربه شو داشتم . یه شب که پاورچین پاورچین و کورمال کورمال رفتم زیر پای یکی از دخترای فامیل که خیر سرشون اومده بودن مهمونی خونه ی ما . بوس اول که تموم نشده بود . طرف از جا پرید و یهویی داد کشید . بنده خدا فکر کرده بود سوسکی چیزی رو پاشه . چقدر که ملامت و کتک و فحش رو سرم نریخت . اونام که دیگه با ما قهر کردن و تازه شانس آوردیم پای شکایت مکایت به میون نیومد . آره همین سیمین با پاهای کوچولو موچولوش از سرم هم زیادتره . تو جام دراز کشیدم . آقا حسین خرپفش دراومده بود . روش درست به طرف من بود . کافی بود چشماشو باز کنه و گند من دربیاد . چند تا از انگشتای پاهای سیمین از زیر لاحاف بیرون زده بود . داشتن بهم چشمک می زدن . دستمو به طرفشون دراز کردم . انگشت دستم خورد به کنار انگشت کوچیکه ی پاش . جایی که من عاشقش بودم . نمی دونم چرا ولی من عاشق اون برامدگی کنار انگشت کوچیکه ی پا بودم . بعد از اون سینه ی کف پا رو می پرستیدم . گرمای پاش بدجوری شهوتیم کرد . تو همین لحظه بود که صدایی از آقا حسین شنیده شد . دلم هری ریخت . داشت خمیازه می کشید که الهی من قربون اون خمیازه ش برم که برگشت و روش دیگه به من نبود . وحشیانه به سمت سیمین حمله ور شدم . لحافو کامل زدم کنار . سیمین چقدر ناز خوابیده بود . چشمام به تاریکی کاملا عادت کرده بودن . پاهای سیمین وحشتناک زیبا بود . سفید سفید . انگاری می درخشیدن . راستش دست کمی از پاهای خواهر و مادرش نداشت که خیلی هم بهتر بود . لبمو چسبوندم به قوس کف پاش و فشار دادم . انگشت شستش درست وسط پیشونیم بود و پاشنه ش هم روی نوک چونه م . همچین پاهاش کوچولو موچولو هم نبودن . باورم نمی شد . همه چیز محیا بود . سیمین خوابش خیلی سنگین بود . اینو می دونستم . جای هیچ نگرانی وجود نداشت . پاهای سیمین نیم متر هم از جای من فاصله نداشتن . فوقش اگه بیدار می شد یا بقیه بیدار می شدن . جنگی می پریدم تو جای خودم . کارم راحت راحت بود . واقعا باورم نمی شد . بوسیدنو شروع کردم . اول دوتا لبمو غنچه کردم و با فشار چسبوندم به وسط سینه ی کف پاش . یه ماچ گنده ی بی صدا . ماچ دوم هم پشتبندش اومد . سوم و چهارم و پنجاهم هم اومدن . حالا میبایست کل پاهاش و با لبام اسکن می کردم . نوبت انگشتای پاش بود . لبمو چسبوندم به همون کنار انگشت کوچیکش . راستش اصلا دلم نمی خواست لبمو ازش جدا کنم . ولی جدا کردم و یه ده تا بوسه ی ریز و گل گلی از همون جا چیدم . کنار پاشو ادامه دادم و تا پاشنه ی گردش اومدم . بصورت نیم دایره کل دور پاشنه شو بوسیدم . رفتم زیر پاشنه ش . اونجا رو هم پر بوسه کردم . سیمین خواب خواب بود . نمی دونست که داره مثل یه فرشته پرستیده می شه . ای کاش می دونست . دوباره رفتم سراغ انگشتای پاهاش . هرکدومشونو سه بار بوسیدم . زیر و روشونو . تند تند پاهاشو عوض می کردم و خلاصه لبام از هر دوتا پا بی نصیب نمی موند . رفتم روی سطح پاش . صاف صاف بود . سفید سفید . من که دقیقا وسط بهشت بودم . چی فکر می کردم چی شد . خاک بر سرم . اگه می رفتم و اون شب نمی موندم چی ؟ خدا خودش بهم رحم کرد . نمی خواست بهشتشو از من دریغ کنه . روی پاشو هم حسابی بوسیدم . هر کاری کردم ارضا نمی شدم.البته منظور کی ... رم نبود . چون یه فشار کوچولو یه من آب بالا میآورد . منظورم ارضای روحی بود . دست از بوسیدن کشیدم . من خودم همیشه از لیسیدن بدم میومده . یه جورایی چندشم می شد . هر وقت هم تو این فیلمای فت یشی که از سایت یوتوب دانلود می کردم . می دیدم که دارن پا رو می لیسن . می رفتم سراغ یه فیلم دیگه . فیلمی که توش بوسیدن باشه . فقط ببوسن و ببوسن . اما حالا بهشون حق می دادم . چون باید پا رو کامل ا دریافت . باید با تمام وجود حسش کرد . وگرنه به درد نمی خوره . از روی پاش شروع کردم . زبونمو تقریبا تا ته دراوردم و روش کشیدم . دوباره از کمی کنار ترش شروع کردم . هیچ جای خیس نشده باقی نموند . از سیمین کاملا مطمئن بودم چون می دونستم توپ هم بترکه بیدار نمی شه . رفتم سراغ کف پاش . اونجا رو هم تی کشیدم . دهنمو کاملا باز کردم و تمام انگشتای پاشو وحشیانه کردم داخل . تند تند در میآوردم و مثل آب نبات دوباره می کردم تو . شست اون یکی پاشو تو دهنم جا دادم . شروع کردم به مکیدن . با تمام جونم می مکیدم . در حین مکیدن زبونم رو مرتب به شست پاش میمالوندم . کف اون یکی پاش درست به چشمام چسبیده بود . هیچ جا رو نمی دیدم . فقط پا بود و پا بود . لبام دیگه داشت از کار می افتاد . پاشو از تو دهنم درآوردم . کمی سرم و بلند کردم ولی ای کاش که بلند نمی کردم . سیمین وحشت زده با چشمای از هم دریده داشت نگاهم می کرد . یهویی همه چیز فرو ریخت توی قلبم . قلبم داشت می ترکید . گیج و مبهوت از جاش پاشد و به طرف اتاقی که مادر و خواهرش خوابیده بودن رفت . کمی خودمو عقب کشیدم و مثل مرده نصف تو جام نصف جلوتر ولو شدم . از توی اتاق صدای پچ پچ به گوش می رسید . چند ثانیه بعد . حس کردم دو نفر به طرفم می آن مطمئن بودم سیمین و مادرش هستن . کمی چشمامو باز کردم پاهای مادر سیمین درست جلوی چشمام بودن . فقط چند سانتی متر فاصله داشت .مادر سیمین لحاف و بالشت سیمین رو تو دستش جمع کرد و برد توی اتاق خودش . ولی من تا صبح خوابم نبرد . یه ذره هم که برد .فقط کابوس دیدم . چند بار تصمیم گرفتم . همون نصف شبی از خونه بزنم بیرون . اما سبک سنگین که کردم نشد . ساعت شد هفت صبح . آقا حسین تو جاش نبود . بیدار بودم اما خودمو زده بودم به خواب . با قیافه ای خواب آلوده در حالی که چشمامو می مالیدم بلند شدم و تو جام نشستم . سیمین لباسای مدرسه شو پوشیده بود و داشت جورابای سفیدشو پاش می کرد . راستش اصلا شهوتی نشدم . سیمین بهم سلام کرد و صبح به خیر گفت . چهره ش با همیشه فرق داشت . نمی دونم تصویر منو تو اون لحظه ی لیسیدن چطوری تونسته تو ذهنش حلاجی کنه ؟ مادر سیمین از آشپزخونه بیرون اومد و با لبخند بهم صبح به خیر گفت و دعوتم کرد که برم آشپزخونه و صبحانه بخورم . شرم از تمام وجودم فرو می ریخت . سر سفره که نشستم آقا حسین با چندتا نان سنگک وارد آشپزخونه شد . احتمالا هنوز وقت نشده بود که مادر سیمین و یا شاید خود سیمین ماجرا رو برای آقا حسین تعریف کنن . خدا خدا می کردم هرچه زودتر صبحانه تموم بشه و من از اونجا بزنم بیرون . به احتمال زیاد ماجرا رو به مادرم یا خانواده م نمی گفتن . اما من خودم بد جوری پیششون خراب شده بودم . از خونه که اومدم بیرون . نیم ساعتی توی خیابون پکر این قضیه بودم . بعدش به خودم گفتم :
(( تو که گند بالا آورده بودی . حداقل وقتی پای مادر سیمین جلوی چشات بود . یه ماچی هم به اون می چسبوندی خره ... ))
![]()
