
از فیتیش میشود بعنوان محرک عاطفی و خصوصاً محرک جنسی شدید نام برد.
خوب میدانید که بعضی از اعضا و قسمتهای بدن بعنوان یک فیتیش یا محرک میتوانند جنس مقابل را به تحریک وادارند و گاهی هم چیزهای دیگری مانند رفتار و یا نوع لباس محرک شدیدی خواهند بود که میگوییم به اون موضوع فیتیش داریم.
بیترین انواع فیتیش که شناخته شده هستند انواع فیتیش مردان به اعضای بدن زنها است البته تمامی اعضای بدن زنها میتوانند که دارای قدرت تحریک کنندگی باشند که در افراد متعدد فرق دارد و بستگی تمام و کمالی به تجربه هر فرد دارد. برخی از مردها حتی به ناخنهاو یا شصت پا رنگ مو حالت چهره و جزئیات خاص غیر قابل درکی در وجود یک زن دارای فیتیش هستند که ممکن است سابقه ای ذهنی این فیتیش رو در اونها ایجاد کرده باشد. مثلا در روزگار نوجوانی که آمپر جنسی همینطوری و بدون دلیل هم از صد بالاتر هست و گفته شده برای ارکت یا نعوظ کامل تنها به 1ثانیه زمان نیاز داریم یک نگاه کوچک به عضوی از بدن یک زن در مرد فیتیشی را ایجاد میکند (یا بعبارت دقیقتر اورا تا حدی شرطی میکند) که در تمام عمر بار فیتیش را به دوش خواهد کشید. از همین جاست که خط وسط سینه در یک نفر و برجستگی سینه ها بدون توجه به خط وسط آن در دیگری محرک است. بنابر این اصل اول این است گه افراد متعدد فیتیشهای متعددی را در خود ایجاد نموده اند. خصوصاً در فرهنگای پوشیده ای مانند ایران ساق پا در برخی افراد محرکی قوی استاما در فرهنگی دیگر کمتر . زیرا در ایران همه جوانان مذکر به ندرت در خیابان ساق پایی را مشاهده می کنند اما در اروپا وضع به دیگر گونه است.
البته گاهی هم رابطه ای بین واقعیت و فیتیشهای معروف (دلایل منطقی) وجود دارند که باعث عمومیت یافتن آن فیتیش شده است مثلاً زنها به موهای فراوان سینه فیتیشی عجیب دارند که میتوان گفت اینگونه مردان در سینه خود ابزاری برای ملاعبه و سرگرمی زن در زمان هم آغوشی دارند زیرا موهای سینه لقمه دندان گیری است برای ایشان و از سوی دیگر هم مردان پر مو گرمی مزاج بیشتری دارند از مردانی که موی زیادی در سر اما موی کمی در بدن خود دارند.
و یا گفته شده است که زنهای دارای ساق پای کلفت از آلت بزرگ و پرگوشتی بهره مند هستند (حتی در روایات متعددی هم نقل شده که پیامبر اکرم(ص) به این موضوع اشاره کرده اند)
یکی دیگر از نکات مهم در فیتیش این است که گاهی یک پوشش و یا حتی قسمتی از بدن جنس مقابل که تا دیروز محرک و فیتیش انگیز مهمی نبوده است تبدیل به محرکی قوی می گردد که باید ریشه آن را در تصاویر ذهنی جمع قالب مردم جستجو نمود. شاید هنر پیشه ای و یا رقاصه معروفی که از آن قسمت به صورت بارزی برخوردار بوده و نمایش مناسبی لز آن عضو را ارائه نموده است و یا حتی داستان و رمانی که خواننده زیادی یافته است در ذهنهای مردم نقش بسته است سبب عمومیت یافتن آن فیتیش گردد.برای شاهد مثال به انتخاب رنگ سال اشاره میکنم که آن موضوع هم تنها یک قرارداد نیست
اما از همه این مقدمات که بگذریم فیتیش را میتوانیم در سه دسته ذیل طبقه بندی کنیم:http://www.tanrooh.blogsky.com
1) فیتیش بدنی:
طبیعی است که اعضای بدن دارای تاثیرات بسزایی بر روی جنس مقابل هستند و تاثیر پذیری هریک از ما انسانها از عضو خاصی از بدن جنس مقابل ما را در مقابل آن آسیب پذیر می نماید . ریشه این تاثیر پذیری هم در تفاوتهای جنسی و روانی و نیز تجربیات ما و یا حتی محدودیتهای ما دارد که در این مقاله قصد بازشکافی و بازشناسی آن نیست. اما این فیتیش در مرد و زن تفاوتهای فاحشی دارد که به آنها میپردازیم
مردان به قسمتهای زیادی از بدن زنها فیتیش دارند که از نوک سر تا نوک انگشتان پا را شامل میشوند و در راس همه خود آلت تناسلی است و از این جزء مهم که بگذریم سایر قسمتهای بدن به ترتیب ازمهمترین قسمت تا قسمتهای دارای اهمیت کمتر عبارتند از سینه باسن و مچ پا . کمر باریک در مواجهه با سینه و باسن است که نمود پیدا میکند زیرا کمر باریک تر باسن را چاق و چله تر و سینه را فراخ تر و زیباتر نمایان میکند برای همین دختر کمرباریک در فرهنگ های مختلف تا این اندازه معروف گردیده است. اما برخورداری ازقد و قواره و هیکل مناسب برای اغلب مردان تاثیر گذار است و از فیتیش که بگذریم بهره مندی از قد و بالای بلند جذابیت عمومی جنسی را هم در حد بسیار بالایی نگاه می دارد.
زناننیز به قسمتهای زیادی از بدن آقایان فیتیش دارند که شاید در راس آن اندام و عضلات نسبتاً قوی و یا قد بلند می باشد .برخی به عضلات ورزیده پاها و برخی هم به عضلات سینه یا بازو و یا گردن بها میدهند. بدن پر مو نیز از فیتیشهای بسیار مهم و عمومی خانمها می باشد. اشارات زیادی به این موضوع شده است که زنها هم بستری با مردی کم مو مانند یک زن را برنمی تابند.(بنده نگارنده هم از بدن کم مویی برخوردارم که گاهی زنها از من پرموتر به نظر می رسند)
2) فیتیش در پوشش
البسه و پوشش ها . البسه < هم از آنجایی که همان اعضا و جوارح فوق الاشاره را می پوشانند مهم هستند> و <هم به این دلیل که اعضا و جوارح فوق را به صورت مناسبی می نمایانند اهمیت می یابند . بطور مثال در همین فرهنگ مانتویی ایران که نمایش سینه و یا شکاف میان آنها بدون ÷رداخت هزینه های اجتماعی و پلیسی شدنی نیست گاهی برخی خانمها با استفاده از برگه یقه های خاصی که در مانتوهای خود تعبیه می کنند برجستگی و زیبایی سینه را بدون آنکه عریانشان کنند دوچندان می کنند. (اشاره کنیم که برخی آقایان هم هستند که زیبایی سینه را در خیابان (و هنگامی که دارای لفافه و پوشش مناسبی باشد) محرک قلمداد می کنند وگرنه خود این عضو را بصورت عریان زیبا نمیدانند)
مردان در راس همه پوششها و بر خلاف آنجا که راجع به اعضای بدن گفته شد (گفتیم که مردان به سینه حساسیت خاصی دارند) در قسمت پوشش بیشترین آسیب پذیری را از چکمه ها و بعبارت دیگر بوتهای ساق بلند ورنی دارند. از همین روی است که نیروی انتظامی هم در سال گذشته پوشیدن چکمه را ممنوع نمود. دیگر موارد نیز کفشهای خاص دارای پاشنه باریک وبلند و یا لباسهای دارای براقی خاص هستند که بدن و پستی بلندی های آن را نمایان می کنند. همچنین برخی جواهرات و عینکهایی که بسته به مد روز میتوانند بسیار کوچک و یا بسیار بزرگ (حتی بزرگتر از پهنای صورت) باشند
زناناما به نظر می رسد به لباسهای زیادی از مردان فیتیش نداشته باشند با اینحال لباسهای اسپرت و یا چسبان در راس لباسهای محرکی هستند که برخی آقایان برای تاثیرگذاری استفاده می کنند. و چیزی که نباید فراموش شود آن است (بسیاری از مردان هم اشاره میکنند) که هرگونه لباسی در بدن یک مرد به شرطی نمود پیدا میکند که مرد با پرداختن به ورزشهای مناسب و رژیم غذایی سالم بدن زیبایی را ساخته باشد(بادی بیلدینگ) لذا فخر یک لباس را در استفاده کننده آن می دانند و گرنه بهترین لباسها هم در بدن نازیبا هیچ ارزشی را ندارد.
3) فیتیش دررفتار و افکار
در این قسمتها روانشناسی حرف اول و اخر را میزند ممکن است زنی و حتی مردی پیدا شود که دارای افکار مازوخیستی بوده و از آزار دیدن در ابعاد کوچک (وگاه بزرگ مانند کتک خرد و درد کشیدن) لذت ببرد لذا نسبت به فحاشی و یا برخورد خشن جنس مقابل لذت وافری ببرد در حالی که همین برخورد خشن نه تنها سبب لذت دیگری نخواهد شد بلکه اسباب رنجش وی را فراهم میکند.
....
مردان: یک مرد درصورت برخورداری یک خانم از ویژگیهای بارز زنانه (مانند خنده های باصدای زیر که سبب دلنشین شدن رفتار زن میگردد و در راس همه اینها برخوردار بودن از صدای ملایم به شدت تحریک میشوند) به شدت در مقابل وی آسیب پذیر میگردد. برای همین است که برخی شرکتهای خصوصی در زمان استخدام کارمند داشتن صدای زیبا برای منشی و علی الخصوص بازاریابهای تلفنی را از داشتن هوش و ذکاوت بالا هم مهمتر می دانند
زنان: بعنوان جنس مسلط و به ظاهر قوی از آنجایی که در همه فرهنگها (حتی فرهنگهای حیوانی مانند گوزنها و...) نقش حامی و بانی خانواده را بازی می کنند در صورت برخورداری از منش مقتدرانه تاثیر بسیار زیادی را بر روی زنهایی می گذارد که قصد دارند تا تمام زندگی خود را به مردی تکیه دهند.
در آخر این مطلب لازم است اشاره کنم که برخی موارد هم هستند که ظاهراً هیچ ارتباطی به شریک جنسی شخص ندارند اما سبب تحریک وافری میشوند که ریشه در عوامل روانشانسی و یا تجربیات شخصی افراد دارند. بطور مثال دوستی دارم مدتهاست دارای پژویی به رنگ بژ می باشد. این دوست بنده تا همین اواخر شریک جنسی بسیار مناسبی برای خودش داشت که هردو از در کنار یکدیگر بودن لذت وافری را برده اند و طرف خانم نه تنها با دیدن شریک مذکر به سرعت و به مقدار بسیار زیاد در خیابان انزال میگردیده است حتی یکبار هم به شریک خود اذعان نموده بود که به محض دیدن هر اتومبیل پژویی که دارای رنگ بژ باشد انزال میگردد.
نباید ناامید باشیم از این که قد بلندی را نداریم و یا اعضای بدنی برجسته ای نداریم و با داشتن شناخت نسبت به این موضوع و اندکی کاستن از درجه حسادت و یا خواهشهای نفسانی ما هم میتوانیم به خود شکوفایی برسیم. شاید انسانهایی که با داشتن این اعضا در شهوت و فساد جنسی دست و پا می زنند کمتر بتوانند به کمالاتی برسند که برخی دیگر انسانها رسیده اند. لذا اگرچه داشتن شاخصه ها یا بعبارتی وجود بتهای محرک در وجود یک انسان مهم هستند اما گاهی هم درسر آفرین می باشند. به هر تقدیر کاری نمیتوان کرد. داشتن اینها در تحریک کنندگی جنس مقابل تاثیر بسزایی خواهد داشت. زیرا عواطف جنسی و نیازهای نوازشی هم پله هایی هستند برای تکامل انسان که نباید کتمان گردند.
چند روز قبل برای خانمی که تقریباً از هیچکدام از فیتیشهای اصلی برخوردار نبود راجع به این موضوعات مطالبی را گفتم و او که اولین بار بود درباره این موضوع مطالبی را می شنید شروع کردبه طرح سئوالات متعدد از من راجع به فیتیشهایی که در بدن او پیدا کرده ام . و دلایلی یا میجست که سبب توجه کم یا زیادی که به اوداشته ام . من نیز چاره ای نداشتم جز اینکه طفره بروم.
خدای ناکرده نمی خواهم خودخواهانه عمل نموده و بگویم که عدم برخورداری آن دوست و عزیز تحریک مرا کم کرده است و یا لذت جنسی دیگران را به حد اقل رسانده است که قطعاً او ابزار این کار نیست یا اورا بی اعتبار جلوه داده باشم و یا حتی نمیخواهم بگویم که اینها دلیل آن است که آن شخص لذتجویی جنسی را از کف داده است. نه هرگز. اما به هرتقدیر اگر او این ارکان را در ابعاد بهتری داشت تا امروز علاوه بر اینکه نیازهای اولیه جنسی و فیزیولوژیک خود را با شرکای جنسی خود(انشاالله که حلال) مرتفع می نمود در مرحله بعد به مقیاس زیادی نیازهای عاطفی خودرا نیز مرتفع کرده بود و در عرصه زندگی اجتماعی موفق تر می بود زیرا همه ما دوست داریم صادقانه و به میزان کافی از دیگران بازخورد مناسب را دریافت نماییم. بنا بر این نه تنها سطح اول نیازها که خوردن و خوابیدن..s..e..x و.. می باشد بلکه حتی سطح سوم(مورد توجه و احترام قرار گرفتن) و خصوصاً چهارم(نیازهای اجتماعی از قبیل مورد علاقه کسی بودن) نیاز به بدنی در خور با ارکانی که گفته شد دارد تا مردی را جلب نموده و باعث ارزانی داشتن نوازشهای کافی و وافی گردد. لذا همانقدر که خودشکوفایی ما مدیون دریافت محبت از عزیزانمان می باشد دریافت محبت نیازمند و مدیون داشتن بدنی محرک است

در زنده گی مردان یک لحظه ی تکرار ناشدنی وجود دارد که زنده گی او را به قبل و بعد از خود تقسیم میکند: لحظه یی که برای اولین بار یک زن خود را در برابر چشمانش برهنه میکند. این لحظه فقط یک بار اتفاق می افتد. در آن لحظه هر دو زن مرد خلع سلاح میشوند؛ برهنگی خیره کننده ی تن زن، مرد را از پا می اندازد و از کف دادن جامه یی که زن همواره تن جادویی اش را در پس آن پنهان میکرد زن را. زن در آن لحظه شبیه شعبده بازی است که حقه اش آشکار شده باشد. تن زن فقط حجم ساختارمندی از گوشت و خون استخوان و حرکت نیست، بلکه یک «واقعیت» هستی شناسانه یی است که بیشتر در وهم و خیال انسان هستی می یابد. بدن زن بیشتر یک هستی درونی است تا واقعیتی بیرونی. سینما به بدن زن خیانت کرد، سینما چونان خنجری برنده، پرده یی را درید که زن قرنها از پس آن افسونگری میکرد. بدن زن، هاله ی رازآمیزی را که به آن تقدسی آسمانی بخشیده بود از دست داد. سینما زن را عریان و برهنه در برابر چشمانمان خواباند. فلم آلمانی «عطر: داستان یک قاتل» (2006، تام تایکور) جنبه ی دیگری از بدن زن را آشکار میکند که پیش از این به نظر می رسید از توان سینما خارج است: عطر بدن زن.
سینما بدن زن را «عمومی» کرد، بشر در «عصر تصویر» با تصویر خود هستی می یابد. فقط آنکه تصویر دارد، هستی دارد. دقیقاً همان چیزی که در فلم «عطر» می بینیم: فقط آنانی هستی دارند که بشود از بدنشان عطر ساخت. سینما دو کار را در عین زمان انجام داده است، اول با عریان کردن تن زن، افسون اثیری بدن او را ستانده است و از سوی دیگر با بازنمایی اسطوره یی تن زن، یک افسانه ی فراطبیعی از بدن زن ساخته است. یک نوع افسونگرایی و افسون زدایی در عین زمان.
بدن زن دیگر جزو عرصه ی عمومی است. زنی که قرنها با پوشش بدنش به دلبری و دلشکنی و دلداری و دلربایی پرداخت و هزاران مرد درمانده را شاعر و نقاش و پیکرتراش و کوهکن و صحرانورد و هنرمند و دیوانه ساخت، حالا دیگر راز پنهانی در وجودش نیست که با کرشمه ی نگاهی دل ملتی بلرزاند و با جنباندن میانش حافظ شیراز را وادارد که کتاب شعر بنویسد. زن دیگر فقط یک مادیان خوش خرام است.
فلم «عطر» داستان ژان باپتیست گرونوی یک حرامزاده ی پاریسی در قرن 18 میلادی است. او یک عطر ساز فوق العاده و یک قاتل زنجیره یی زنان زیبا است. ژان باپتیست در بازار ماهی فروشی پاریس به دنیا می آید: بدبو ترین و چتل ترین جایی که تا هنوز من در سینما دیده ام. مکان مزدحمی پر از لاش ماهی و موش و پشک و لای و لجن و هر چیز دیگری که تو را مشمیز میکند. این یکی از اولین صحنه های فلم است که به خوبی میتواند این ایده را نیز نشان دهد که چگونه رسانه ی تصویر توانایی این را دارد تا حس بویایی را نیز منتقل کند. مادر ژان باپتیست، که میانسال و چتل می نماید در میان لجن ایستاده است و روی گادی ماهی میفروشد، یک لحظه حالش بد میشود و در زیر گادی بین لای و لجن میخوابد و با یک زور ژان باپتیست را می زاید. خودش ایستاد میشود و بچه را همانجا بین لجن رها میکند. وقتی صدای نوزاد به گریه بلند میشود مردم متوجه بچه میشوند و مادرش را به خاطر بی توجهی به اولادش به حکومت می سپارند. در صحنه ی بعدی، لاش مادر از ریسمان دار آویزان است. به این ترتیب، اولین زنی را که ژان باپتیست میکشد مادرش است. مادرش قبلاً چهار حرامزاده ی دیگر را به همین شکل زاییده و کشته بود، اما این بار این طفل است که مادر را میکشد.
ژان باپتیست را به یتیم خانه می سپارند. او از همان کودکی موجود متفاوتی است. حس فراطبیعی بویایی او که میتواند بوی هر چیزی را از ده ها متر فاصله تشخیص بدهد به او شخصیتی یگانه میبخشد. او تا شش سالگی گپ نمیزند و اشیا و آدمها را بر اساس بویشان میشناسد، او بجای بخاطر سپردن نام ها، بوی ها را به خاطر می سپارد. زمانیکه در شش سالگی نام اشیا را یاد میگیرد به حرف زدن شروع میکند. در اینجا بوی به عنوان یک ابزار ارتباطی همانند زبان به کار گرفته شده است.
ژان باپتیست را مرد تجاری برای حمالی میخرد و با خود به شهر گراس می برد. در آنجا او روزی با جوسپ بالدینی یک عطرساز ایتالیایی آشنا میشود. بالدینی از استعداد خارق العاده ی او برای عطرسازی استفاده میکند و در عوض رازهای پیشه اش را برای او میگوید. او یک افسانه ی مصری را درباره ی «جوهر اشیا» میگوید و اینکه هر شی دارای جوهری است که با بدست آوردن آن میتوان از آن عطر ساخت. او میگوید در جهان دوازده جوهر عطر وجود دارد اما سیزدهمین جوهر عطر هنوز کشف نشده است، «فقط در افسانه ها آمده است که زمانی مردمان مصر قبر فرعون را شکافتند و از آن بوتل عطری یافتند، همانکه در بوتل را گشودند از آن رایحه یی برخاست که برای لحظه یی تمام مردمان جهان احساس کردند که در بهشت هستند». روز بعد ژان باپتیست در آزمایشگاه بالدینی دست به آزمایشاتی میزند که به شکست مواجه میشود. او به بالدینی میگوید که تو به من دروغ گفتی. اما استاد میگوید که دروغ نگفته است. او تانک آزمایشگاه را میبیند و متوجه میشود که شاگرد خارق العاده اش میخواسته جوهر پشک و شیشه را بدست آورد. بالدینی با عصبانیت میگوید: «معلوم است که این چیزها بوی ندارند. پشک را چرا کشتی؟».
این فلم که از رمان پر فروش «عطر» (1985) نوشته ی پاتریک سوسکیند اقتباس شده است، با 63 میلیون دالر بودجه ی تولیدش یکی از پر خرج ترین فلمهای اروپایی است. با آنکه «عطر» به زبان انگلیسی ساخته شده است، در کشورهای انگلیسی زبان با شکست مالی مواجه شد، ولی فروش جهانی آن به 100 میلیون دالر رسید. این فلم در آمریکا به عنوان یک فلم اروپایی در ژانر «قاتل زنجیره یی» مشهور شد که اتفاقاً خود هالیوود در چنین قصه هایی استاد است. سوسکیند برای سالها حاضر نبود که حق ساخت نسخه ی سینمایی اثرش را بفروشد، چون فکر میکرد که رسانه ی سینما فقط برای پدیده های صوتی و بصری است و داستانی را که تمامش درباره ی حس بویایی باشد نمیتواند بازگو کند. بدین لحاظ، فلم «عطر» را میتوان یک نوع گسترش مرزهای زبانی رسانه ی فلم نیز دانست. تام تایکور کارگردان «عطر» را بیشتر با فلم «بدو لولا بدو» میشناسیم که آن نیز درباره ی موضوعی متافزیکی است. او در همین چند فلم محدود خود نشان داده است که مهارت خوبی در گفتن قصه هایی دارد که دیگران فکر میکنند «ناگفتنی» هستند.
ژان باپتیست که در تمام 22 سال عمرش با بوهای متعفن اشیا و آدمهای چتل زنده گی کرده است، برای اولین بار رایحه ی متفاوتی را زمانی حس میکند که به شهر می آید. او در میان بازار، متوجه بوی خوشایندی میشود که روحش را نوازش میدهد: دختر جوانی را می بیند که سبدی در دست دارد و زردآلو میفروشد. او از پس دختر به راه می افتد. تایم تایکور کارگردان، برای بصری کردن این صحنه از تکنیک موازی سازی استفاده میکند. او انسرت هایی از موی، گردن و چاک سینه ی دختر نشان میدهد و در موازات هر نما ژان باپتیست را می بینیم که از خود بیخود شده است و به تعقیب رایحه ی زن سلانه سلانه میدود. او در برابر دختر می ایستاد و با چشمانی حیرت زده و هراسان به دختر زردآلو فروش خیره میشود. دخترک دو دانه زردآلو به طرف او دراز میکند و میگوید: «میخری؟». ژان باپتیست بجای گرفتن زرد آلو دست دختر را محکم میگیرد و دیوانه وار صورتش را به آن میچسباند و بوی میکشد. بوی کشیدن های هستریک و جنون آمیزی که دخترک ترسیده و فرار میکند. اما قوه ی بویایی ژان باپتیست او را به خانه ی دختر رهنمایی میکند. او به خاطری که دخترک فریاد نزند لحظه یی از دهان او محکم میگیرد، اما همانکه رها میکند متوجه میشود که دختر زردآلو فروش دیگر نفس نمیکشد. ژان باپتیست دخترک را برهنه میکند و موی و بدن عریان او را آنقدر وحشیانه بو میکشد که گریه ی جنون آمیزی امانش را میبرد. او دستانش را به تمام بدن دختر می مالد و بعد آنها را به صورتش چسپانده و با قدرت بو میکشد.
این فلم درباره ی عطر بدن زن است. یک داستان سیاه و یک تریلر استادانه. در فلم مشابهی چون «سکوت بره ها» داکتر لکتر قاتل زنجیره یی، انسانی است تماماً شر، بیننده از او می هراسد و از شخصیت اش متنفر است، ولی در کنار آن از قهرمان داستان که نقش آن را جودی فاستر بازی میکند خوششان می آید و همذات پنداری میکند. اما در «عطر» قاتل زنجیره یی انسان منفوری نیست، چون او دارای دو شخصیت خوب و بد در عین زمان است، شخصیت او هیچ شباهتی به یک قاتل زنجیره یی هالیوودی ندارد. گذشته از این، در این فلم یک قهرمان یا «آدم خوب» دیگری وجود ندارد. ژان باپتیست هم خوب است و هم بد.
ژان باپتیست مصمم است که باید بهترین عطر دنیا را کشف کند. او به این منظور به شهری سفر میکند که پایتخت عطر فرانسه است. در مسیر راه زمانیکه که در زیر باران حمام میکند ناگهان به این پی میبرد که بدن خودش دارای هیچ بویی نیست. به یاد حرف استاد می افتد که گفته بود: «روح هر موجودی، رایحه اش است». پس او وجود ندارد؟
عطرساز جوان رایحه ی تمام اشیا را به خوبی به خاطر دارد و در پی آن است تا آن عطر جادویی را بسازد که جوهر اصیل هستی در آن باشد. او در یک لابراتوار عطرسازی که گلهای رز را در آن می جوشانند به عنوان کارمند استخدام میشود. ژان باپتیست در آنجا ابتدا دوازده جوهر ابتدایی عطر را باید بدست آورد. او میداند که جوهر اصیل عطر فقط در بدن زن است. او دوازده دختر باکره را میکشد تا از عطر تن آنها استفاده کند. وقتی دختر ششم را میکشد، تمام شهر را وحشت فرا میگیرد، حکومت از دستگیری قاتل زنجیره یی عاجز است و مردم لحظه یی دخترانشان را تنها گذاشته نمیتوانند. اما او به هر شکلی دوازده قربانی اش را از میان دختران شهر انتخاب میکند. او بدن بی جان زن را برهنه میکند و روغن حیوانی را به تمام بدنش می مالد و بعد با پارچه ی خاصی تمام بدن او را می پیچاند. پس از ساعتی پارچه را دوباره باز میکند و با دم چاقو روغن را از روی بدن زن جمع کرده و داخل بوتل میریزد. او با هیچ یک از زنان قربانی تماس جنسی نمیگیرد، تمام اجساد زنان، باکره باقی می مانند. سکس در زنده گی او جایی ندارد. وقتی او سیزدهمین زن باکره را که دختر حاکم شهر است میکشد و عطر تنش را میگیرد دستگیر میشود. اما موفق میشود که دوازده جوهر عطر را گرفته و با تلفیق آنها آن عطر جادویی را بدست آورد.
داستان «عطر» یک داستان شیزوفرنیک است. داستان جنون و جنایت هایی است که در قالب ریالیسم جادویی روایتی زنده و قابل لمس از آرزوهای سیاه وشرورانه ی انسان بدست میدهد. به نحوی میتوان ژان باپتیست گرونوی را یک سادو-شیزوفرنیک دانست. بدن زن در این فلم تبدیل به یک «شی» شده است. شیئی که به درد ساختن عطرهای خوب می خورد. داستان «عطر» داستان زن غربی در قرن هجده ی میلادی است، قرنی که به آن قرن روشنگری میگویند. قرنی که در آن اساس تمدن مدرن غربی گذاشته شد. قرنی که در آن همه چیز از نو تعریف شد، از خدا و زمین و زمان گرفته تا ایمان و فضیلت و انسان.
یکی از صحنه های اصلی و پر هیجان فلم زمانی است که قرار است قاتل زنجیره یی را در وسط شهر گردن بزنند. کشیش ها، سیاستمداران و حدود دو هزار نفر از مردم شهر جمع شده اند تا مراسم را نظاره کنند. باپتیست زمانی که روی سکوی دار می ایستد، قطره یی از آن عطر جادویی به روی دستمالی میریزد و آن را در هوا تکان میدهد. ناگهان تمام مردم منقلب میشوند و در برابرش زانو میزنند. همه ی حضار فریاد میزنند که او بی گناه است. کشیش بد اخلاق و قهار با صدایی بلند میگوید: «او انسان نیست، او یک فرشته است». وقتی دستمال آغشته به عطر جادویی را در هوا رها میکند و آن پرواز کنان در بین مردم می افتد، ناگهان تمام جمعیت برهنه میشوند و هر کس با کسی به مغازله و معاشقه می پردازد. بدنهای برهنه ی هزاران زن و مرد در هم می لولند: عطر عشق.
در جوهر هر موجودی رایحه ی عطر است. این چیزی است که عطرساز جوان از استاد خود فراگرفته بود و در جریان کارهایش نیز عملاً به آن میرسد. وقتی او جوهر انسان را از تن برهنه ی زنان باکره میکشد، از آن عطری به وجود می آید که به مشام هر کسی که میرسد، مهربان میشود، تبسم میکند و عشق می ورزد. فلم «عطر» از سوی دیگر به ما همین را میگوید: «جوهر انسان عشق است». این درست مخالف آن چیزهایی است که برخی فیلسوفان سیاسی گفته اند که انسان ذاتاً شرور است و شر در نهاد آدمی نهفته است.
ژان باپتیست به پاریس می آید. او درست در همان محله یی می آید که زاده شده بود. در آنجا زنان و مردان بی خانمان و فقیری دور یک آتش جمع اند. او بوتل عطر جادویی را میگشاید و تمام آن را روی سرش می ریزد. ناگهان از او نوری ساطع میشود که توجه همه را به خود جلب میکند. همه فکر میکنند که فرشته یی از آسمان نازل شده است. جمعیت وحشی به او هجوم می آورند تا چیزی از او بستانند، زمانیکه پس از ازدحام و هیاهوی بسیار جمعیت کم کم پراکنده میشوند فقط تکه پارچه یی از لباس او به روی زمین افتاده است، هیچ چیزی از او بجای نمانده است، او نیست شده است.
فلم به شکل زیبایی ختم میشود. درست در همانجایی که مردم به ژان باپتیست هجوم آورده بودند، بوتل خالی عطر افتاده است. فلم با انسرت زیبایی از بوتل عطر به پایان میرسد که آخرین قطره ی عطر به لبه ی آن رسیده است و همینکه آن قطره ی عطر عشق به زمین میچکد تصویر تاریک میشود. جوهر انسان خاکی پس به خاک بر میگردد.
فلم «عطر: داستان یک قاتل»، نیز از آن فلم هایی است که به بدن زن یک خاصیت اثیری و افسانه یی می بخشد. تن زن منبع عشق و بخشایش و شور و شعف و دوستی است. این بدن زن نیست که تو را از پس خود میکشد، این عطری است که از این بدن ساطع میشود: عطر عشق، عطر بدن زن.

در مورد رفتارها و ناهنجاریهایی که در رابطه با زنان در جامعه شکل میگیره , مخصوصآ جوامع بسته و سنتی و به شدت مذهبی مثل ایران , تقریبآ عموم مردم نظرشون اینه که این ناهنجاری ها و یا رفتار های سوء و زشت که شامل تجاوزات جنسی و کلمات رکیک و اعمال ناشایست میشه , همه زیر سر خود زنانه و مقصر هم اونها هستن که با رفتارهای زننده و تحریک آمیزشون باعث نازل شدن این بلایا به سرشون میشن و به اصطلاح هم میگن کرم از خود درخته !!! استدلالشون هم اینه که مثلآ عده ای معتقدن که وقتی زنی بد حجاب باشه یا قسمتهایی از بدنش معلوم باشه باید بهش تجاوز کرد و این زن مخصوصآ اینطور لباس پوشیده که همه دنبالش برن! یا عده ای اعتقاد دارن وقتی زنی مست میکنه باید فوری بهش تجاوز کنن و میگن مقصر خود زنه ! در صورتیکه هیچ کس اعتقاد نداره به اینکه وقتی زنی مست کرد و کیفشو دزدیدن , مقصر زن بوده !!!!!! اما من معتقدم کرم از خود کرمه ! یعنی خود مردها کرم دارن و زمینه دارن و برای موجه جلوه دادن اعمال جنسی خلاف خودشون میگن مقصر زنها هستن !!!! در واقع این عده گناه خودشونو با گناه زنها میشورن و میگن رفتار ما ناشی از رفتاریه که زنان در پیش میگیرن ! درست مثل ملاهایی که اومدن با شعار یا روسری یا توسری سر زنان ایرانی به زور حجاب کشیدن به این بهانه که دل مرد مسلمان (!) ممکنه با دیدن یک زن بی حجاب بلرزه و به پرتگاه سقوط و فساد بیافته , که اگر مسلمون بخواد با دیدن یه زن بی حجاب دین و ایمانش به Kick ass بره ,پس این چه مسلمونیه؟!!!!! اما ولی چونکه زیرا , بنا به هزار و یک دلیل از نظر علم جامعه شناسی و علم روانشناسی این نظریات نه تنها مردود شناخته شدن , که از نظر علمی هم رد شدن و زیر سوال رفتن :کلی حدیث و روایت جعلی نقل شده که یکی از یکی دروغ تره(منظورم احادیث دروغیه که بعد از مرگ پسامبر رواج یافت) ! مخصوصآ نقل میکنن که پیغمبر به زنان امر میکرد موقع راه رفتن پای خود را محکم به زمین نکوبن و باعث تحریک مردان نشوند!!!!!!که البته بسیاری از علمای واقع بین این احادیث رو رد میکنن و در مورد این حدیث هم علامه مجلسی(که تازه گیا کلی آخوند مخالف پیدا کرده)صدق بودنش رو رد کرده.و.........
راستش طبق تجزیه و تحلیل از هر نوعش من هر چی فکر کردم دیدم که با پای برهنه حتا روی برگ خشک هم راه بری صداش در نمیاد و موقع راه رفتن روی هر زمینی با پای برهنه حتا بالانس هم بزنی و یورتمه وچهارنعل هم راه بری باز هم صدایی در نمیاد ! اما یک چیز دیگه ای هم فهمیدم و اونم این بود که متوجه شدیم اون کسی که این حدیث رو جعل کرده احتمالن خیال کرده تو عهد پیغمبر پاشنه 5 سانتی مد بوده که زنهای عرب موقع راه رفتن تق تق کفششون صدا میکرده ! اما بعد که کمی فکر کردیم متوجه شدیم که تو عربستان سنگ فرش کجا بود که کفش پاشنه بلند صدا کنه ؟ توی زمین شنی و ماسه ای حتا با کفش جغجغه ای هم راه بری صدا در نمیاد چه برسه به پای برهنه. و اساسآ جاعل این حدیث اهل زادگاه قدیسان مسلمین یعنی عربستان نبود. !!!!! این اولین مورد !بعد هم بعضی ها میگن زنها وقتی که آرایش غلیظ میکنن و یا حجابشونو درست رعایت نمیکنن باعث میشن که مردها بهشون نظر بد پیدا کنن و یا بهشون متلک بندازن و یا خدای نکرده زبونم لال , گوش شیطون کر, بهش تعرض کنن !!!!!!! اما بدبختی اینجاست که وقتی من سلول های خاکستری مغزم رو بکار انداختم و به نظرات جامعه شناسی مدرن،یعنی جامعه زمان حال،و نه 1400 سال پیش...نگاه کردم متوجه شدم که: مردها هر چقدر که زنها خودشونو بپوشونن بیشتر به اونها نظر بد و شهوت آلود از روی کنجکاوی پیدا میکنن و بیشتر تحریک میشن ! طبق تحقیقاتی که جامعه شناسهای مدرن کشور ما انجام دادن متوجه شدن 98% از مردهای ایرانی عاشق پر و پاچه زنها هستن ! اما پا داریم تا پا !!!!! استغفرالله از دست این مردها و مغزشون که به چه جاهایی میره ! الان لابد میگین که مردها عاشق پاهای لخت و بی جوراب زنها و یا دخترهایی هستن که شلوارک میپوشن و پاچه هاشونو بالا میزنن ؟ اتفاقن بر عکس نظرتون 98% از مردها عاشق دید زدن پاهای زنهایی هستن که پاشون جورابه , مخصوصن 2 رنگ مشکی و رنگ پا !!!!!! جلل الخالق ! اما قضیه به همین جا ختم نمیشه ! چون همین مورد پر و پاچه هم خیلی سلیقه ایه ! 42% از افراد مورد تحقیق دکتر فرهاد صادقی نورابادی ادعا کردن از دیدن زنهایی که کفش های جلو باز مثل دمپایی یا صندل میپوشن خیلی لذت میبرن ! 11% از این افراد ادعا کردن از دیدن زنهایی لذت میبرن که پاشنه پاشون بازه ! 23% از این افراد اداعا کردن از زنهایی که کفش های پاشنه بلند رو باز میپوشن خیلی لذت میبرن ! باقی هم از اینکه زنی بدون کفش باشه و البته با جوراب (!) خیلی خوش به حالشون میشه !!!!
![]()
اما در مورد قسمت های مختلف پا , 45% از مردها از انگشتهای پنجه پای زنها مخصوصن انگشت شست خوششون میاد ! 30% از قسمت مچ پای زنها مخصوصن پاهایی که مچ پهن و قوزک بر آمده دارن خوششون میاد و همینطور از پهن بودن تاندوم پشت قوزک پا و هر چقدر نازک تر باشه همونقدر هم بد تره . باقی هم از ساق پای زنها لذت میبرن و ادعا میکنن پاهایی که فرم زنانه ندارن و دخترانه هستن و عضلانی نشدن اصلن لذت بخش نیستن . اما جالبتر اینکه 90% از مردها از دیدن پای لخت زنها تا قسمت بالای زانو و ران ها اصلن لذت نمیبرن یعنی زنهایی که مینی ژوپ میپوشن و اونو اصلآ جذاب نمیدونن !!!!!!! اما 10% بقیه هم از قسمت بالای زانوی زنها خیلی لذت میبرن و ادعا میکنن هر چقدر ران زنها چاق تر باشه همونقدر جذاب تره !![]()
در مرحله بعدی 80% از مردها ادعا کردن از اینکه زنی رو ملبس به لباس مشکی یکدست ببینن خیلی حالی به حالی میشن مخصوصن شلوار پارچه ای مشکی به همراه کفش و جوراب مشکی ! باقی گفتن از اینکه زنها شلوارهایی میپوشن که دم پاشون رو شکاف دادن و روی قوزک پا مشخص میشه خیلی حالی به حالی میشن !!!!حالا اینو داشته باشین :جامعه شناسان در مرحله بعدی تحقیقات متوجه شدن 74% از مردهای ایرانی عاشق و کشته مرده زنهای چادری هستن و ادعا میکنن وقتی زن چادری ای رو میبینن بیشتر تحریک میشن تا زنی با مانتو و روسری ! وقتی علت رو پرسیدن تقریبن همه اونها بر این عقیده بودن که چون زنهای چادری هیچ جایی از بدنشون معلوم نیست برای همین ما شروع میکنیم به ارزیابی بدنشون و از فرق سر تا پاشون رو هی دید میزنیم تا بلکه یه روزنه ای پیدا کنیم و ازشون کسب فیض کنیم و چون روزنه و منفذی پیدا نمیشه , ناخود آگاه چشممون روی شکل و فرم بدن زنهای چادری زوم میشه که خود چادر فرم بدن زن رو خیلی قشنگ نمایان کرده ! از برجستگی سینه ها بگیر تا بر آمدی باسن و زمانی هم که باد میوزه سریع میرن تو نخ پر و پاچه ... باقی هم اعلام کردن هر زمان زن چادری ای رو میبینن همیشه دلشون خواسته بدونن اون زن زیر چادر چی تنشه و همیشه خیال میکنن که زنهای چادری لخت و عور مثل پریای داریوش هستن و برای همین خیلی به این زنها بیشتر توجه میکنن و امروزه لباس فرم زنهای فاحشه هم شده چادر نیم بند یعنی به قول شهریار قنبری در آهنگ گوگوش:زن نیمه برهنه توی حجاب شرقی !!!!!!دسته بعدی مردهایی هستن که عاشق مانتوی زنها هستن ! طبق بررسیها رنگ مشکی بیشترین طرفدار رو داره ! مانتوهای کوتاه کمترین طرفدار رو داره . مانتوهای بلند و رسمی سرمه ای و مشکی باز هم بیشتری طرفدار رو داره . مانتوهای سفید هم در رده سوم قرار داره و طرفدار زیادی داره و جالب اینه که مانتوهای رنگی هیچ طرفداری نداره و بیشتر "مردها" و نه جوجه پسرهای 15 ساله، ادعا کردن که دیدن مانتوهای رنگی جلب توجه نمیکنه و رغبت زیادی ندارن به زن و دختری که مانتوی رنگی یا کوتاه پوشیده نگاه کنن !!!!! در همین گروه مردها ادعا کردن هر چقدر بر جستگی اندام زنها از زیر مانتو بیشتر مشخص باشه , همونقدر جذاب تره !دسته بعدی مردهائی هستن که موجودات ماده رو به دو قسمت تقسیم کردن .وباز طبق بررسیها مشخص شد حدود 65% مردها از زنهای میانسال یا زنان شوهر دار خیلی خوششون میاد و ادعا میکنن این زنها خیلی سکسی تر از دخترها هستن ! جالب اینه که پسرها وقتی بالغ میشن عاشق زنهای شوهردار میشن مخصوصآ دوستان مادرشون و خیلی هاشون با این زنها یا با بیاد آوری بدن اونها خود ارضایی میکنن !!!!! باقی مردها ادعا میکنن که دخترها خیلی جذاب تر هستن و البته وقتیکه سوال بعدی رو ازشون میپرسن , دسته دوم ادعا کردن که به این دلیل از دخترها خوششون میاد که تر و تازه هستن وگرنه زنهای شوهر دار از اونها بهترن و برای سکس از دخترها باتجربه ترن!!!!!!!دسته بعدی کسانی بودن که ادعا کردن زنانی که روسری یا مقنعه هاشون رو خیلی سفت و سخت بستن بیشتر باعث تحریک و توجه اونها میشن ! بر عکس زنان و دخترانی که موهاشون بیرون و معلومه با اینکه براشون جالبه و دوست دارن نگاهشون کنن اما مثل زنها و دخترهائی که هیچ موئی از اونا پیدا نیست کنجکاوشون نمیکنه و این حس کنجکاویه و میخوان ببینین که این دختر یا زن بدون روسری چه شکلی میتونه باشه !!!!!!!دسته بعدی از مردها از دست ها و انگشتان دست زنها لذت میبرن . این عده ادعا کردن از دست زنهایی که ناخن های لاک زده دارن خوششون نمیاد بر عکس دستهایی که ناخن های بلند و بدون لاک دارن برایشون خیلی جذاب تره . 29% اعلام کردن که از دستهایی که با دستکش نایلونی نازک پوشیده شده تحریک میشن !!!!!! باقی هم ادعا کردن انگشتان بلند و کشیده و خوش فرم و شکل زیبای ناخن های زنها باعث تحریک اونها میشه !در مورد سینه ها... شرمنده...در این مورد روم نمیشه آمار رو بگم چو مطلبم زیاد پرنو میشه.......
تمام گروهها ادعا کردن که تا وقتی که اولین بار زن نیمه عریان یا لختی رو دیدن هرگز تصور نمیکردن که این زن اینقدر براشون عادی و معمولی باشه ! در بین این افراد 48% اونها افرادی بودن که سفری به حارج از کشور داشتن و تمامشون بدون استثنا عنوان کردن که در خارج از ایران اصلن و ابدن با دیدن زنها به شکلی که در ایران تحریک میشدن , تحریک نمیشدن و حتا 30% از اونها علام کردن که حس میکردن چیزی کم دارن و از مردی افتادن و هر چقدر به پاها و لباسهای زنها نگاه میکردن کوچکترین لذتی نمیبردن و عصبی میشدن ! افرادی که تجربه رفتن به استخرهای مختلط رو داشتن همگی اعلام کردن که کوچکترین تحریکی از اینکه در کنار زنها و دخترهای نیمه عریان شنا کنن بهشون دست نمیداده !!!!!!!اما در مورد آرایش نظرات متفاوت بود و مردها از اینکه زنی ماتیک پر رنگ بزنه خیلی تحریک میشدن مخصوصن رنگ قرمز ! در مورد چشمها هم مردها از چشمهای کشیده زنها که با مداد بیشتر بهش رنگ و لعاب داده شده بود بیشتر خوششون می اومد . در مورد سایه چشم بر عکس تقریبن بیشتر مردها ازش نفرت داشتن و ادها میکردن زنها با سایه چشم شکل جادوگرها میشن ! 89% از مردها ادعا میکردن که زن و دختری که زیبایی طبیعی داشته باشه و ارایش ملایمی کرده باشه خیلی جذاب تره براشون تا اینکه دختر و زنی آرایش غلیظ کرده باشه ! و جالبتر اینکه تمامشون اعتقاد داشتن که آرایش زیاد زنها رو زشت میکنه و اونها رو یاد زنهای فاحشه می اندازه و فقط به نیت سکس با این زنها آشنا میشن نه برای دوستی و عشق و عاشقی !!!!!

در این مقاله مطالب بسیاری برای یادگیری وجود دارد. از این رو، باید به آن توجه شود. مسئله ی مهم اینست: نیاز داستان شما چیست؟
اما نکته ی مهم: لازم است خواننده با روایت جزئی از کنش های فیزیکی روبرو شود؟ البته، این توقع وجود دارد. اروتیک هم چنین چیزی می خواهد. ژانر های دیگر فرق دارند. توضیح تمام کنش های فیزیکی در داستان امتیاز محسوب نمی شود و همچنین ترک جزئیات تصاویر هم همینطور است.
اما همیشه صحنه ی س ک سی برای خواننده مهم بوده است. گاهی اوقات صحنه ی تحریک کننده بیشتر تاثیر ذهنی دارد. همچنین، این جذابیت تصاویر در هر ذهنی به یک صورت است. در واقع هر شخصی ذهن متعلق به خود را دارد. تصاویر روی ذهن تاثیر دارند نه روی آل ت تناسلی.
خواننده میل به دیدن کنش های فیزیکی سک س دارد. همیشه می خواهد در کنار رختخواب شخصیت ها سرک بکشد. کفشهایشان، سپس جورابهایشان، بعد پیراهن، شلوار ها و به یکباره بوکسورها... مخاطب یکباره جا می خورد و جنب و جوش و تحرک را به یکباره از دست می دهد. اینطور نیست؟
بدتر اینکه، توضیح کنش های فیزیکی رابطه ی جنس ی سه تاثیر منفی (و شاید بیشتر!) خواهد داشت.
1. راه های زیادی برای توضیح صحنه های سک سی در داستان هست.
2. هر شخصی توسط بعضی صحنه ها تحریک می شود. ما همه سلیقه های مختلف و نیازها ی متفاوت از هم داریم. شما باید مضمونی سک سی در داستان داشته باشید نه صحنه های سک سی. جزئیات این صحنه ها مخاطب را برآشفته و اذیت می کند.
3. هیجان برای دنبال کردن داستان به شدت زیاد است. خوانندگان نتیجه را نمی خواهند ببینند. آنها از کشمکش جن سی به هیجان می آیند. این مسئله که مرد و زن هرگز به هم نمی رسند خواننده را به پیش بینی وا می دارد و او شگفت زده می شود. داستان را به کنار رختخواب هدایت کنید در حالی که زن و مرد کنار هم خوابیده اند از طریق دیالوگهای بین شان همه چیز را در ذهن مخاطب بهم بریزید. این صحنه می تواند به شدت صحنه ی تحریک کننده ای باشد در حالی که خواننده را به فکر وا می دارد.
بدین صورت دلیل خوبی برای به کار بردن یک صحنه ی سک سی در داستان هست: نیاز پیرنگ.
هنگامی که قسمتی از داستان با دو شخصیت پیش می رود نویسنده احساس رضایت می کند. البته بیهوده است. اگر شخصیت زن شما یک جاسوس باشد و نیاز به فریب دادن شخصیت منفی در دستور کار او قرار بگیرد. سپس چه چیزی احتیاج دارد تا یک صحنه ی تحریک کننده باشد نه صحنه ی سک سی؟
هدف شما به عنوان نویسنده این است که در بهترین حالت تصمیمی بگیرید و این تصمیم برای داستان مناسب باشد. کما اینکه در حال تلاش برای گفتن آن هستید. اگر دلیل منطقی نداشته باشد این صحنه میتواند بالقوه قسمت زیادی از شنوندگان و مخاطبان را ناراحت کند.
پس شما باید درباره چیزی فکر کنید که جز این باشد. به سادگی سکس را به داستانتان اضافه کنید. اما تضمینی برای فروش ندارید. اگر سک س در داستان کمتر باشد حتی می تواند فروش را تضمین کند و همیشه خوانندگان تحریک می شوند که داستان را بخوانند.
به هر حال، مگر اینکه شما ژانر اروتیک را انتخاب کنید. دلیل منطقی برای توصیف عبارتی که خواننده را از رابطه ی مکانیکی دو بزرگسال درگیر کند وجود ندارد. در طرح صحنه دقت کنید در کجا کنش فیزیکی لازم است. و مضمون های احساسی همیشه به جزئیات دقت می کنند و تاثیر سازنده ای روی پیرنگ و خواننده با هم خواهند داشت.
هنوز می خواهید داستان شما طرح قدیمی سک س را داشته باشد؟
باشد، پس بطور قطعی پیرنگ و شخصیت هایتان احتیاج به مقدار آدرنالین دارند. و قطعآ تمایل به کمی سک س بین شخصیت های اصلی مناسب است. قسمت بعدی تا چه حد؟ چه موقع؟ و چقدر جزئی؟ است.
یکی از بهترین راه ها برای کمک به نوشتن در این ژانر خواندن وسیع کتاب هایی با این موضوع و محوریت است. امتحان کنید که می شود یا نه و در واقع نوعی آزمون و خطا. به پرفروش ترین کتاب ها در این ژانر نگاه کنید. این به پرفروش شدن کتابت کمک می کند. محدوده ای کتاب در مضمون های سک سی پیدا خواهید کرد و به طور آزاد از بین تمام این ژانرها آنچه را که خودتان می خواهید می نویسید. اما مواظب باشید تا چه حد پیش روید. و یا به سادگی ذهن خوانندگان را فراموش نکنید.
تا زمانیکه محدوده ای از ژانر ها را امتحان می کنید. شما هم اثرتان را بهتر درک خواهید کرد. اگر شما خوانندگان را با اثر بیگانه کردید باید دیگر به فروش کتاب فکر نکنید. در هر صورت شاید هدف شما هم پیگیری دید هنرمندانه است و فروش کتاب برایتان مهم نیست. پس قوانین را از پنجره بیرون بریزید و آنچه که دلتان می خواهد بنویسید. (ممکن است قوانین عوض شود و فروش کتاب راکد باشد اما احتمال دارد که همه چیز درست شود.)
تا چه حد:
تا چه حد داستان باید روی سک س تمرکز کند. اگر قصد نوشتن اثر اروتیک را ندارید باید روی پیرنگ یا شخصیت ها یا تحلیل کشمکش تمرکز کنید. و نه روی اینکه آنها زمان های زیادی با هم در حال سک س باشند.
بیشتر داستان ها به طور معمول بین 0 تا 4 صحنه سک سی دارند. که شامل صحنه های "محو به سیاهی"، یا صحنه سک سی "مفهومی" پشت درهای بسته بدون کوچکترین جزئیات می باشند. شماره صحیح در داستان شما وابسته به این است که شخصیت ها چقدر کشمکش درونی دارند. آیا داستان رمانس باید رابطه جن سی داشته باشد؟
اینکه دو شخصیت را با هم در صحنه سک سی قرار دهید بیهوده ترین چیزی است که در هر داستانی می تواند وجود داشته باشد. طرح ریزی و برنامه ریزی در روایت احساس می شود. شخصیت ها به مدت طولانی ذهن مخاطب را نمی توانند در چهار چوب نگه دارند.
محدودیت صحنه های سک سی کشمکش را در داستان حمایت می کند. سک س بیخود همیشه در کارهای اروتیک و پ رن و هست. (و توجه کنید که به طور جدی بر مخاطب اثر گذار است!)
چه موقع:
چه زمانی شما باید صحنه رابطه جن سی در کارتان نشان دهید؟
من جواب سئوال را می دهم: " باید داستانم را با یک صحنه ی رابطه جنس ی شروع کنم ؟" نه. مگر اینکه شما داستان اروتیک بنویسید. شما باید صحنه محو به سیاهی را انتخاب کنید اما به صورت هنرمندانه چون با کمی جابجایی مخاطب همه چیز را به حساب اشتباهات تخیل شما می گذارد. اگر برای خواننده جزئیات صحنه ها اهمیت نداشته باشد آنها به عمق داستان تو می روند و شاید دیگر برنگردند. اما اگر آنها بخواهند داستان اروتیک بخوانند و در کتاب پیدایش نکنند شاید کتاب را ببندند و دیگر به سمت آن نروند.
تا موقعی که بیشتر کارگاه های نویسندگان و تکیه کتاب ها بر کشش لازم در صفحات ابتدایی است؛ خواننده زیر صحنه های مبتذل تخریب می شود و واقعآ این راه درستی نیست. چرا خواننده دوست دارد سک س دو شخصیت را ببیند؟
بیشتر مردم یک کتاب را برای شخصیت هایش به یاد می آورند؛ تمام 400 صفحه را. شخصیت برای آنها محبوب می شود. زن برای بیرون امدن از مخمصه تلاش کرده و مخاطب هم او را برای برگشت به سمت مرد تشویق می کند.
اما اگر شما زن را در میان کشمکش های افقی معرفی کنید این وضعیت در سطح گسترش پیدا نمی کند و هیچ ربطی به شخصیت های دیگر نخواهد داشت. و سیر نزولی خواهد داشت.
کشمکش شخصیت ها و جذابیت برای خواننده موقعیت حیاتی در داستان ایجاد می کند و وجود این دو مقوله به موفقیت هر صحنه ای که می نویسید کمک می کند. اگر کشمکش ایجاد نشده باشد هنوز داستان کامل نیست. در خارج از موقعیت صحنه رابطه جنس ی احساس بیهودگی و روایت با برنامه ریزی در مخاطب ایجاد می شود.
چقدر جزئی:
مقدار جزئیات در صحنه بستگی به ژانر انتخابی و سطح راحتی شخصیت شما دارد. بدیهی است جزئیات سکس مناسب داستان های کودک و نوجوان نیست. تعداد زیادی از رمان های نوجوانان با سوژه هایی مثل سک س، تج اوز، طلاق، جزئیات بارداری نوجوانان، اما فروشگاه ها هیچگاه کتاب هایی با صحنه های اروتیک به آنها نمی فروشند.
رمان رمانتیک به عنصر تخیل احتیاج دارد و میزان رابطه جن سی بیشتر اوقات بوسیله ژانر فرعی پیش بینی شده است. برای مثال خواننده میزان متعادلی از سک س در رمان های با طراوت جکی کلینس را پیش بینی می کند. اما به هر حال اکشن زیادی هم دارد و هنوز از نظر مفهومی سنگین است. بعضی خوانندگان می خواهند ترس و دلهره را در میزانی از رابطه جنس ی در رمانس های میلز و بون پیدا کنند. و البته جزئیات صحنه بین دو بیگانه ذهنیت خواننده داستان را تحریک نمی کند.
بیشتر رمان ها جزئیات صحنه لازم برای لذت بردن میانگینی از خواننده ها دارند. شخص راحت در نوشتن سک س فرقی با شخص با تجربه ندارد. بعضی نویسنده ها به سادگی نمی توانند جزئیات را بدون خجالت بنویسند. اگر شما مجبورید صحنه را برای جذب کردن خواننده بنویسید صحنه غمگین را با شکوه تمام خواهید کرد.
صحنه ها را تا جایی که امکان دارد ساده کنید. روی سیستم مرسوم در کتاب هاب مشابه در ژانر تکیه نکنید. تصورات مخاطبان را با تصورات داستان یکی کنید. شما کلمه ها را می سازید و در واقع معمار هستید. بعد از مخاطبان دعوت می کنید تا از جهان داستانی شما دیدن کنند. تا زمانی که مکانیسم رابطه جن سی در داستان درست نیست خواننده های زیادی را از دست می دهید. می توانید تصور کنید اینطور نیست. اما هیچ توضیح درستی برای این امر وجود ندارد و همینطور اینکه چطور یک پایان منطقی داشته باشیم.
تکرار می کنم: جذابیت در ذهن شخص صورت می پذیرد نه در آلت جنس ی اش.